۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «گلستان» ثبت شده است

گلستان سعدی، فیدبک و انحراف

اول:

آورده‌اند که نوشین روان عادل را در شکار گاهی صید کباب کردند و نمک نبود غلامی به روستا رفت تا نمک آرد نوشیروان گفت نمک به قیمت بستان تا رسمی نشود و ده خراب نگردد گفتند از این قدر چه خلل آید گفت بنیاد ظلم در جهان اوّل اندکی بوده است هر که آمد برو مزیدی کرده تا بدین غایت رسیده

اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی                  بر آورند غلامان او درخت از بیخ

به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد                         زنند لشکریانش هزار مرغ بر سیخ

دوم:

در مهندسی کنترل بحثی است تحت عنوان فیدبک (ترجمه فارسی: بازخورد). تعریف یا عملکرد فیدبک همان طور که از اسم آن هم بر می آید این است که از خروجی سیستم نمونه می گیرد و این خروجی به طور مداوم با سیگنال مطلوب (یعنی چیزی که می خواهیم سیستم به آن دست یابد یا خروجی مورد انتظار ما از سیستم) مقایسه می شود. اگر در خروجی انحرافی نسبت به سیگنال مطلوب بوجود آمد این فیدبک بلافاصله سیستم را از این خلل آگاه می کند، و اگر طراحی سیستم صحیح باشد، این انحراف اصلاح می شود.

سوم:

غلام پیش خودش فکر می کند حال اگر من یک مقدار نمک بی ارزش را بدلیل قدرتی که در التزام سلطان بودن در اختیار من نهاده است به زور از اهل روستا بگیرم که به جایی بر نمی خورد، ولی امیر بسیار هوشمندانه پاسخ می دهد:

گفت بنیاد ظلم در جهان اوّل اندکی بوده است هر که آمد برو مزیدی کرده تا بدین غایت رسیده است.

انحرافات در وجود ما انسان ها هم به همین نحو است که ابتدا اندکی بوده است و خودمان هی بر آن مزید می کنیم. اینجا است که فیدبک نقش اساسی خود را نشان می دهد.

خوشا به حال و سعادت هوشمندانی که مدام از خروجی اعمال و کردار خود نمونه می گیرند و اجازه نمی دهند انحرافات و معاصی کوچک بزرگ شوند (با یادی از داستانی در مثنوی که فردی در مسیرش مقدار اندکی خار بود و به این خار توجه نمی کرد تا این خار زیاد شد و برایش مشکل آفرین شد) و جلوی انحراف را در بدایت امر می گیرند.

 

توضیح: متن اول داستانی است از باب اول گلستان سعدی که متن آن از لینک زیر گرفته شده است:

http://yon.ir/6TS8

۱۰ خرداد ۹۳ ، ۰۸:۱۸ ۰ نظر
احمد احمدی

بیم و امید و نامه 27 نهج البلاغه

یکی از وزرا پیش ذوالنون مصری رفت و همت خواست که روز و شب به خدمت سلطان مشغولم و به خیرش امیدوار و از عقوبتش ترسان ذوالنّون بگریست و گفت اگر من خدای را عزّوجلّ چنین پرستیدمی که تو سلطان را از جمله صدّیقان بودمی.

گلستان سعدی.



متن از اینجا گرفته شده است.


۰۷ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۱:۲۹ ۲ نظر
احمد احمدی

طاووس

طاووس را به حسن و نگاری که هست

خلق تحسین کنند و او خجل ز پای زشت خویشتن است

گلستان سعدی

۰۱ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۳:۳۲ ۰ نظر
احمد احمدی