۶ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است

شهید یعنی زنده!

لحظه تحویل سال کنار عزیزترینم در میان زنده گان گلزار شهدای شهرمان بودم.

یاد بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ افتادم.


خداوندا! اگر اینان زنده هستند؛ پس ما چه هستیم...

خداوندا به حق این زنده گان تمامی دوست داران زنده بودن را زنده بگردان

۳۰ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۵۶ ۱ نظر
احمد احمدی

حافظ در کنار خلیج فارس

امشب همراه دو عزیز رفته بودیم ساحل؛ ساحل خلیج فارس. یه فوق دیپلم مکانیک،یه فوق لیسانس فیزیولوژی پزشکی و یه مهندس برق!

دوست عزیزم به نیت هر سه تامون، به دیوان حافظ تفأل زد؛ این سه غزل اومدند:

مطلع غزل اول:

المنة لله که در میکده باز است
زان رو که مرا بر در او روی نیاز است

مطلع غزل سوم:
حال خونین دلان که گوید باز
وز فلک خون خم که جوید باز


مطلع غزل دوم:(این غزل برا خودم اومد؛ در کل حس خوشی ندارم، به نظرم سختی ها در پیش باشه، امیدوارم بتونم!)
تو را که هر چه مرادست در جهان داری
چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری
بخواه جان و دل از بنده و روان بستان
که حکم بر سر آزادگان روان داری
میان نداری و دارم عجب که هر ساعت
میان مجمع خوبان کنی میانداری
بیاض روی تو را نیست نقش درخور از آنک
سوادی از خط مشکین بر ارغوان داری
بنوش می که سبکروحی و لطیف مدام
علی الخصوص در آن دم که سر گران داری
مکن عتاب از این بیش و جور بر دل ما
مکن هر آن چه توانی که جای آن داری
به اختیارت اگر صد هزار تیر جفاست
به قصد جان من خسته در کمان داری
بکش جفای رقیبان مدام و جور حسود
که سهل باشد اگر یار مهربان داری
به وصل دوست گرت دست می‌دهد یک دم
برو که هر چه مراد است در جهان داری
چو گل به دامن از این باغ می‌بری حافظ
چه غم ز ناله و فریاد باغبان داری
۲۴ اسفند ۹۵ ، ۰۲:۰۲ ۰ نظر
احمد احمدی

اسلام یعنی...

وَمَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى وَإِلَى اللَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ ﴿۲۲﴾
و هر کس خود را در حالى که نیکوکار باشد تسلیم خدا کند قطعا در ریسمان استوارترى چنگ درزده و فرجام کارها به سوى خداست (۲۲)

سوره لقمان، ترجمه استاد فولادوند

۱۴ اسفند ۹۵ ، ۰۲:۳۳ ۰ نظر
احمد احمدی

اینجا

و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاریست...

۱۳ اسفند ۹۵ ، ۰۲:۳۶ ۰ نظر
احمد احمدی

ام ابیها

خدایا

توفیق مان ده که شرمنده حضرت ام ابیها نشویم...


یا وجیهة عندالله اشفعی لنا عندالله...

۰۹ اسفند ۹۵ ، ۲۰:۲۷ ۰ نظر
احمد احمدی

بیداری

گفت بیدار شو ای ره رو خواب آلوده



به هوای لب شیرین پسران چند کنی

جوهر روح به یاقوت مذاب آلوده


و حرف آخر اینکه:

آه از این لطف به انواع عتاب آلوده

(چقدر این مصرع آخر عاشقانه است...)

۰۸ اسفند ۹۵ ، ۰۱:۰۳ ۰ نظر
احمد احمدی