۳ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۳ ثبت شده است

عاشقانه های کنار کلمن

بسم الله الرحمن الرحیم

دیروز  دانشگاه خلیج فارس میهان عزیزی بود، عزیزی که باعث فخر و آبروی ماست؛ شهید گمنام

در تزئیناتی که روی سکوی شهدای دانشگاه انجام شده بود تعدادی پلاک و سربند نصب شده بود، که حین مراسم مردم، این پلاک ها را برداشتند- به گمانم برای تبرک-. حین مراسم خاکسپاری وقتی تشنه ام شد و رفتم از کلمنی که آن کنار بود مقداری آب بنوشم، مادر پیری بهم گفت: پسری مریض دارم، و اگر می تونی برای پسرم یکی از اون پلاک ها رو بیار. من هم رفتم ولی پلاک ها رو برداشته بودند ولی یک سربند از سربندهای نصب شده رو جدا کردم و به مادر دادم. کلام آن مادر و جنس درخواستش برای من خیلی جالب و دوست داشتنی بود.

ان شاالله که خداوند به برکت این شهید والا مقام، فرزند این مادر را شفا بدهد.


پ ن: تیتر مطلب متأثر از شعری است از محمد حسین جعفریان، با عنوان «عاشقانه های یک کلمن»




۱۶ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۴:۲۸ ۰ نظر
احمد احمدی

نیایش یازدهم صحیفه سجادیه. نیایش اوست -درود بر او- برای فرجام نیکو.

1. ای انکه یادت، آبروی یاداوران وسپاست، رستگاری سپاسمندان وفرمانبرداری از تو، رهایی فرمانبرداران است؛ بر محمد و خاندان وی، درود فرست و رلهای مار را از هر یادی به یاد خود و زبانمان را از هر سپاسی به سپاس خویش و انداممان را از هر فرمانبرداری، به فرمانبرداری از خود، مشغول دار!

2. پس اگر برای ما، آسودگی از کاری، مقدر فرموده ای، آن را آسایشی سالم قرار ده که پیامدی (گناه آلود) نداشته باشد و رنجی به ما نرسد؛ تا فرشتگانی که گناهان را می نویسند، با صفحه هایی خالی از گناه، از نزد ما برگردند و نگارندگانِ نیکی ها، ازنگارش نیکی های ما، شادمان باز آیند.

3. و هنگامی که روزهای زندگی مان به پایان آمد و رشتۀ عمرمان گسیخت و فراخوانِ تو - که پاسخ بدان ناگزیر است - در رسید؛ بر محمد و خاندان او، درود فرست و پایانِ آنچه را که نویسندگانِ کردارهای ما، برای ما برشمرده اند، توبه ای پذیرفته قرار ده آن گونه که پس از آن، ما را بر گناهی که کرده ایم و بزهی که انجام داده ایم، بازخواست نفرمایی.

4. و پرده ای را که بر (گناهان ما) افکنده ای، پیش چشم حاضران، کنار مزن! در روزی که اخبار (کردارهای) بندگانت را به آزمون می نهی،

5. که تو، به آن کس که تو را بخوانَد، مهربانی و به آن که تو را ندا کند، پاسخ می دهی.

۱۰ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۰:۲۹ ۱ نظر
احمد احمدی

بیم و امید و نامه 27 نهج البلاغه

یکی از وزرا پیش ذوالنون مصری رفت و همت خواست که روز و شب به خدمت سلطان مشغولم و به خیرش امیدوار و از عقوبتش ترسان ذوالنّون بگریست و گفت اگر من خدای را عزّوجلّ چنین پرستیدمی که تو سلطان را از جمله صدّیقان بودمی.

گلستان سعدی.



متن از اینجا گرفته شده است.


۰۷ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۱:۲۹ ۲ نظر
احمد احمدی