مدت زیادی است که مثل گذشته، فوتبال را دنبال نمی کنم. امشب به طور اتفاقی حدود پانزده دقیقه از بازی ختافه (ختافه تیم مورد علاقه جناب قل مراد بود، اگر یادتان باشد:) )-رئال مادرید را دیدم. اولین نکته ای که دیدم این بود که چقدر فوتبال جذاب شده است. فوتبالی دقیق، کم حرف و بدون حرکت اضافی. پاس هایی دقیق که دقت شان در یافتن مقصد من را متعجب و ذوق زده می کرد. در کنار این ها، قدرت و جسارت دوست داشتنی ستارگان حاضر در زمین بود، که این معجون دل پذیر را خواستنی تر می کرد. گل سوم رئال به ختافه فقط ذره ای کوچک از هنرمندی این ستارگان بود.  قدرت و تأثیرگذاری مربیان بزرگ نیز در این امر قطعا دخیل است، و همچنین به کار گرفتن تکنولوژی در تحلیل وقایع زمین فوتبال.

 

 

اگر وقت و حوصله اش بود، شاید دوباره فوتبال را وارد زندگی ام کردم؛ نه فقط بخاطر جذابیتی که دارد؛ راستش از شما چه پنهان در همین پانزده دقیقه ای که از بازی اخیر دیدم، درس زندگی هم توانستم برای خودم استخراج کنم. یادم هست دکتر احسان رضایی مدت ها پیش یادداشتی در مدح فوتبال نوشته بود، چیز دقیقی از آن یادداشت یادم نیست، فقط از نوشته این پزشک برزیلی دکتر سوکراتس دوست! این یادم است که مقایسه می کرد فوتبال را با ورزش های دیگری که توپ را با دست کنترل می کنند. توپ را اصالتا باید با دست کنترل کرد؛ این موجود گرد را جز با دست و ده انگشت نمی توان به نحو احسن مدیریت کرد، و جالبی و جذابیت فوتبال نیز در همین  است که باید این کار را به ده انگشت پا بسپری! و اینجا است که ماجرا شروع می شود.

شاید زندگی هم بی شباهت به این حقیقت واضح ولی کمتر دیده شده فوتبال نباشد؛ درست است که خیلی از اوقات و تقریبا همیشه بهترین مدیریت بر توپ را می توان با دست انجام داد، ولی دست زدن به توپ می شود خطای مهم و آشکار فوتبال. در زندگی هم گاهی به نظر می رسد که شاید باید توپ را با دست گرفت و هندبال گونه گذاشتش توی دروازه؛ولی دقیقا دست زدن به توپ می شود خطا (و اگر در محوطه جریمه زندگی باشد، که باید تاوان سختی بدهی) و باید با لطایف الحیل، توپ را با پا رام کرد و فرستاد به آنجا که باید.

وقت کردید نامه دکترحمیدرضا صدر (دکتر صدر لیسانس اقتصاد و فوق لیسانس شهرسازی از دانشگاه تهران دارد و دکتری شهرسازی از دانشگاه لیدز انگلستان) به آرسن ونگر که تازگی منتشر شده است را بخوانید. دکتر صدر سینما دان، از آدم هایی است که فوتبال را زندگی گونه دوست دارد و از آن لذت می برد. این لذت وقتی دارد با هیجان (و گاهی لکنت حاصل از این هیجان) از فوتبال می گوید (و احتمالا در کتاب های فوتبالی اش) قابل درک است.

آرسن ونگر