صبح 8 آبان ده سال پیش بود و من دانشجوی ترم اول بودم. یکی از همان سه شنبه هایی بود که خدا کوه را آفرید(1)؛ یکی از همان سه شنبه هایی بود که قیصر می رفت سر کلاس استاد عزیزش دکتر شفیعی کدکنی؛
راستی روزهای سه شنبه
پایتخت جهان بود (2)
 
پیش دانشگاهی بودم که دوست جانم مجموعه شعری به امانت داد دستم که بخوانم (و مصطفی عزیز هیچ وقت آن امانتی را پس نگرفت). این اولین مجموعه شعری بود (و هنوز هم هست) که در یک بازه زمانی کوتاه همه اشعارش را خواندم.

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن درآورم...
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است....
 
 
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
 
اگر خنجر دشمنان گرده ایم... (ناصر عبدالهی هم خیلی زود رفت...)
 

ای دریغ و حسرت همیشگی!
 ناگهان چقدر زود
 دیر می شود...

 قاف حرف آخر عشق...

 ما عشق را به مدرسه بردیم
 در امتداد راهرویی کوتاه
در یک کتابخانه کوچک
بر پله های سنگی دانشگاه
 و میله های سرد و فلزی...

(قطعه هایی پراکنده از بعضی از اشعار مجموعه شعر آینه های ناگهان).

آه... چقدر تلخ بود برایم. من تازه قیصر را شناخته بودم و همین چند ماه پیش بود که در نمایشگاه کتاب
 قطار می رود
تو می روی
 تمام ایستگاه می رود
 و من چقدر ساده ام
 که سال های سال
 در انتظار تو
کنار این قطار ایستاده ام
 و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
 تکیه داده ام

آمده بود با طرحی بسیار زیبا در پشت کتاب که همین شعرِ عجیبِ انتظار لای دکمه های باز پیراهنی (پیراهن شاعر شاید) نوشته شده بود...

خیلی زود بود برای من، از دست دادن قیصر؛ شاعری که همیشه درباره شعرش گفته ام: اشعارش در عین سادگی، عمیق و زیبا هستند و به قول دوستان سهل هایی ممتنع...

نمی دانم کسی یادش هست تصویر دکتر شفیعی کدکنی که چطور گریه که چه عرض کنم، زار می زد در مراسم قیصر...

و من هم دل خوشم به جمله ای، که دوستم مصطفی-همانی که مرا با دنیای قیصر با اهدای آینه های ناگهان آشنا کرد- بعد از اینکه خبر درگذشت قیصر را در دانشکده علوم پایه دانشگاهمان بهش دادم، گفت: قیصر مریض بود و خیلی درد می کشید؛ راحت شد. (و بعدها وقتی مطلب خاص و ارزشمندی را که مصاحبه گونه ای بود با یار و همسر قیصر در ماه نامه همشهری داستان خواندم، فهمیدم که مصطفی چقدر راست می گفته است).


دردواره ها رو بشنوید لطفا:
 

 

1) اشاره به شعر سه شنبه از مجموعه گل ها همه آفتابگردانند:

سه شنبه؛

چرا تلخ و بی حوصله!

سه شنبه؛

چرا این همه فاصله؟

سه شنبه؛

چه سنگین! چه سرسخت، فرسخ به فرسخ!

سه شنبه

خدا کوه را آفرید

2) بخشی از شعر لحظۀ بیکران از مجموعه گل ها همه آفتابگردانند