صبح پانزده تیر امسال، داداشم رو رسوندم سر جلسه کنکور. تو راه در حین برگشت، به ذهنم رسید چیزکی بنویسم. این آن چیزک است! (این یادداشت در ستون یادداشت هفته، هفته نامه همشهری جوان، شماره ۶۱۰ به تاریخ ۲۴/۰۴/۹۶ چاپ شده است)


ده سال پیش به سال ۱۳۸۶ خورشیدی، در  چنین روزی برادرم من رو رسوند سر جلسه کنکور. خیلی زیاد نه، ولی کم هم نخونده بودم؛ میشه گفت واقعا همت کرده و فقط کمی کمتر از حد توانم تلاش کرده بودم. عربی عزیز و محترم و بینش اسلامی رو هفتاد ممیز نه دهم درصد زدم؛ زبان و ادبیات رو هم کمی بیشتر از شصت و پنج درصد. ریاضی رو که انتظار داشتم بالای شصت درصد بزنم، طی اقدامی هوشمندانه چهل و سه درصد زدم، فیزیک رو که اون موقع خیلی با هم مشکل داشتیم حدود سی و یک درصد و علم گرانسنگ کیمیا هم بهره ای حدود پنجاه و پنج درصدی، از انبان علوم مکتسبه حقیر قسمتش شد. رتبه محترم شد حدودا چهارهزار و نهصد منطقه دو و شدم دانشجوی برق دانشگاه خلیج فارس بوشهر.
نکته خوشمزه ماجرا درصد زبان انگلیسیم بود.از آنجا که گذشته همیشه یادش به خیر است و خیلی اوضاع بهین اوضاع هست، اون موقع زبانم خوب بود و با اعتماد به نفس کامل هر بیست و پنج تا سوال زبان رو زدم. بعد از آزمون متوجه شدم چند تا سوال رو اشتباه زدم. اگر شش تا غلط می داشتم درصد مربوطه می شد شصت و هشت و اگر هم هفت تا اشتباه زده بودم، درصدم می شد، شصت و دو؛ولی نمره زبان من چیزی بین این دو عدد بود. حالا آن سازمان مربوطه چطور به این نتیجه رسیده بود را واگذار می کنیم به نظر دوستان محترم ریاضی دان.
القصه؛ امروز هم حقیر، به تلافی آن اقدام ده سال پیش اخوی بزرگ تر که با ما آن کرد که به قول شیخ اجل چنان که افتد و دانی، بعد از ده سال عقده گشایی کرده و اقدام مزبور را در حق برادر کوچک تر اعمال کرده و رسانیدمش به محل مربوطه. هر چند داداش کوچک تر ، عاقل تر و البته زیرک تر از بنده هست و چندان وقعی به منابع آزمون ننهاده است-گمونم پنج درصد وقتی که من گذاشته بودم برا کنکور رو هم صرف این کار نکرده- که به قول علما حبذا بر منش بزرگش، که عاقبت داداش برق خوانده اش را دیده و حسن انجام کار را به نحو احسن بجا آورده است.
 القصه تر اینکه -جهت ثبت در تاریخ و همین طور ثبت تر شدن در کارنامه اعمال محترم می گویم- حقیر وظیفه تاریخی و جبر قضا و قدری محوله از سوی (به قول فلاسفه) نظام احسن را به جا آورده و لطفی که ده سال پیش برادر بزرگتر در حقمان کرد (و به این روزمان انداخت!) را در حق اخوی کوچک تر کردیم؛ تا ببینیم تقدیر و نظام عالم هم مثل حقیر می توانند وظیفه خود را در رستگاری این برادر انجام دهند و با او همان کنند که بر ما رفت یا نه؛ ما که سهم خودمان را ادا کردیم و الان توپ در زمین تقدیر است.