بسم الله الرحمن الرحیم

دیروز  دانشگاه خلیج فارس میهان عزیزی بود، عزیزی که باعث فخر و آبروی ماست؛ شهید گمنام

در تزئیناتی که روی سکوی شهدای دانشگاه انجام شده بود تعدادی پلاک و سربند نصب شده بود، که حین مراسم مردم، این پلاک ها را برداشتند- به گمانم برای تبرک-. حین مراسم خاکسپاری وقتی تشنه ام شد و رفتم از کلمنی که آن کنار بود مقداری آب بنوشم، مادر پیری بهم گفت: پسری مریض دارم، و اگر می تونی برای پسرم یکی از اون پلاک ها رو بیار. من هم رفتم ولی پلاک ها رو برداشته بودند ولی یک سربند از سربندهای نصب شده رو جدا کردم و به مادر دادم. کلام آن مادر و جنس درخواستش برای من خیلی جالب و دوست داشتنی بود.

ان شاالله که خداوند به برکت این شهید والا مقام، فرزند این مادر را شفا بدهد.


پ ن: تیتر مطلب متأثر از شعری است از محمد حسین جعفریان، با عنوان «عاشقانه های یک کلمن»