و دل مرد خردمند را دیده ای است که بدان پایان کار خویش نگرد، و به ژرفی و بلندی آن راه بَرد. دعوت کننده ای (1) خواند و امیری حکومت راند(2) .پس دعوت کننده را پاسخ دهید و فرمانروا را فرمان برید!

......

ما خاصگان(3)، و یاران، و گنجورانِ نبوّت، و درهای رسالتیم. در خانه ها جز از درهای آن نتوان در شد، و آن که جز از در، به خانه درآمد به دزدی سمر(4) شد.

......

آن که به چشمِ دل نگرَد، و با دیدۀ درون کار کند آغاز کارش آن است که بداند آنچه کند به سود اوست یا بر او زیان است؛ اگر به سود اوست پی آن رود، و اگر به زیان اوست بازایستد. چه، آن که نادانسته کاری کند، مانند کسی است که به بیراهه رود. هر چه در آن راه پیش رانَد، از مقصود خود دورتر مانَد؛ و آن که از روی دانش کنندۀ کار است، همچون رونده در راهِ آشکار است. پس نگرنده باید بپاید(7) که پیش می رود یا پس می آید.

......

و بدان! هر کرده ای چون میوه ای است که از گیاهی رسته است، و هیچ گیاه را از آب بی نیازی نیست؛ و آبها گونه گون بوَد. آنچه آبیاری اش نیکو، درختش نیکو و میوه اش شیرین است؛ و آنچه آبیاری اش پلید، درختش پلید و میوه اش تلخ است.

پی نوشت ها:

1.پیامبر(ص)

2.امام علیه السلام

3.تحت الفظی، پیراهن که به تن چسبد.

4.مشهور

7.بپاید: بنگرد

بخش هایی از خطبه 154 نهج البلاغه، ترجمه دکتر سید جعفر شهیدی